علي الجلابي الهجويري الغزنوي

37

كشف المحجوب ( فارسى )

كفت دو خزينهء بىنهايت و دو كنج بىغايت كفتا چه چيز كفت يكى محبّت خداى تعالى و ديكر متابعت رسولش چون دل از تعلّق صفو دنيا آزاد كشت دست از كدر آن خالى كردانيد و اين جمله صفت صوفى صادق بود و انكار اين جمله انكار حقّ و مكابرهء عيان بود و كفتم كى صفا ضدّ كدر بود و كدر از صفات بشر بود و به حقيقت صوفى بود آنك او را از كدر كذر بود چنانك اندر حال استغراق مشاهدت يوسف عم و لطائف جمال وى زنان مصر را بشريّت غالب شد و آن غلبه به عكس بازكشت چون به‌غايت رسيد به نهايت رسيد و چون به نهايت رسيد ايشان را بران كذر افتاد و بفناء بشريّتشان نظر افتاد كفتند ما هذا بَشَراً نشانه وى را كردند عبارت از حال خود كردند و از ان بود كه مشايخ اين طريقت رح كفته‌اند ليس الصفاء من صفات البشر لانّ البشر مدر لا يخلو من كدر صفا از صفات بشر نيست زيراك مدار مدر جز بر كدر نيست و مر بشر را * از كدر كذر نيست پس مثال صفا بافعال نباشد و از روى مجاهدت مر بشريّت را زوال نباشد و صفت * صفا را نسبت بافعال و احوال نباشد و اسم آن را تعلّق باسامى و القاب نه الصفاء صفة الاحباب و هم شموس بلا سحاب از آنچه صفا صفت دوستانست و آنك از صفت خود فانى و به صفت دوست باقى بود دوست آنست و احوال ايشان به نزديك ارباب معانى چون آفتاب عيانست چنانك حبيب خداوند محمّد المصطفى را صلوات اللّه عليه پرسيدند از حال حارثه كفت عبد نوّر اللّه قلبه بالايمان او بنده‌ايست كى دلش از صدق ايمان منوّرست تا رويش از تاثير آن مقمّرست و او بنور ربّانى مصوّر است چنانك كفته‌اند ضياء